سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

پیام های کوتاه
  • ۲۲ بهمن ۹۴ , ۱۵:۱۹
    احذر
آخرین مطالب

به زیر آورم چرخ نیلوفری را (1/1)

شنبه, ۶ دی ۱۳۹۳، ۰۳:۱۹ ب.ظ

دفترچه سوالات آزمون

به نام خدا

این بار ما را آوردهاند طبقهی بالا؛ امروز جمعه است و نوبت آزمون ما. امروز 4 دیماه یا شاید هم 5 دیماه است، اصلا بگذارید از روی دفترچه ببینم، بله، 5 دیماه.
سکوت بر مجلس حاکم است. فقط گاهی اوقات صدای غِرچوغِرچ این صندلیهای زوار دررفته است یا صدای ورقهها یا صدای باز و بسته کردن دَر یا صدای قدم زدن مراقبها. راستی مراقبهایمان همان پشتیبانهایماناند.

*** 
این بار ما را آوردهاند طبقهی بالا. بار پیش دختران در طبقه‎ی بالا بودند و ما پایین.
همین الان یکی از بچهها میخواست برود اما مراقب گفت: باید ساعت دوازده بشود تا بتوانی بروی. الان هم ساعت ده است. پیشتیبانم را میبینم که روی صندلی نشسته است و دارد دفتری را که نمیدانم چیست میخواند الان هم به من نگاه کرد و زل زد تو چشام من هم دوباره سرم را توی لاک خودم بردم و او دوباره شروع به خواندن کرد. گه گاهی هم سرش را میچرخاند و دور و برش را نگاهی میاندازد و دوباره میرود توی نخ دفترش.
صندلی های این جا خیلی بد است حتی برای امتحانات مدرسهای چه برسد به آزمون.

***
آزمون ساعت 8:15  شروع شد، ما از ساعت 7:30 آمده بودیم اما نه راستش را بگویم، من خودم از ساعت 7:45 اینجا بودم.
فکر میکنم که حالا ساعت 9:15 باشد و همین الان کسی از طبقه پایین آمد و با قدمهای پر سر و صدایش زد تو ذوق همه. حتی نگاه مراقب ما را از به خودش جلب کرد.
راستی چیزی یاد آمد آخر آزمون قبلی بود که به دلیل اتفاقی که پیش آمد پشتیبان ما، با ما درددل کرد. میگفت: که من استاد زبانم (آن‎ جا بود که فهمیدم چرا وقتی که موفق میشود و با شمارهی ناشناس با من تماس میگیرد و من جوابش را میدهم برای اینکه من حرفهایش را تایید کنم میگوید: اُکی؟  و من هم همیشه با باشهای پاسخ را میدهم) و میتوانم با تدریس در آموزشگاههای زبان سطح شهر، حتی ساعتی حدودا صد هزار تومن دربیارم اما اینجا ماهی صد بهم میدن. الکی اومدم اینجا این دورهش تموم بشه خودمو میکشم کنار.
آن اتفاق هم که منجر به باز شدن صندوقچهی اسرار پشتیبان ما شد این بود که سهوا بدون اجازهی مافوقش، که ایشان هم مراقباند، پاسخنامهها را جمع کرده بود. بگذریم.
راستی اینجا نظرسنجی هم میکنند و آن هم یک سری سوالات است که رییس آموزشگاه طرح کرده است. آخرش هم سوالاتی است دربارهی پیشتیبانمان؛ که آیا از او راضی هستیم یا نه؟
همیشه (جوری میگویم همیشه که خودم هم فکر میکنم مثل بعضیها از پنج دبستان میآمدم اینجا، مثل افرادی که نام و عکسشان و رشتهی قبولیشان را زدهاند بالای برگه نظرسنجی و نوشتهاند که اینها از پنجم دبستان اینجا میآمدند و حالا قبول شدهاند) داشتم میگفتم، داشتم میگفتم؟ داشتم چه میگفتم؟ بگذارید به قبل از پرانتز نگاه بیندازم. آها. فهمیدم.
همیشه پشتیبانم میآید برگه نظرسنجی و مخصوصا به آن سوالات آخرش نگاه می اندازد تا بداند ما چه زدهایم ...
اوه اوه ...
عذرخواهی میکنم برای همهی آدمها پیش میآید یعنی برای همه موجودات، مخصوصا که سر جلسه آزمون هم باشی. خب من میروم دستشویی. اجازه بدهید تا از شر سموم بدنم خلاص شوم و بیایم با خیال راحت و آسوده باقی این یادداشت را بنویسم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
اول) این که تمام این یادداشت‎ها واقعا سر جلسه نوشته شده است. مدرک هم گذاشته‎ام. پاسخ‎نامه را هم که گفتم، گرفتند و گرنه آن را هم می‎گذاشتم.
دوم) این یادداشت‎ها ‎سریالی خواهد بود و اگر خدا بخواهد تا آزمون‎ها برقرار باشند این یادداشت‎ها هم برقرار هستند.
سوم) یادداشت آزمون اول، یعنی آزمون دیروز، طولانی است. برای مراعات حالت شما، یادداشت اول در دو بخش منتشر می‎شود.
چهارم) از آوردن نام آموزشگاه مورد بحث جدا خودداری شده تا خدایی نکرده ضدتبلیغ نشود. (البته آن‎ها که تیز بودند گرفتند کدام آموزشگاه بوده است.)

نظرات (۸)

  • پارازیت .
  • آدم کلی پول میده میره آزمون بعد میشینه این ... هارو مینویسه
    حداقل میرفتی اون یکی که کمتر پول میگیره
    در ضمن رو همین صندلی ها هم باید کنکور بدی.
    اها الان یادم اومد که کلا برات مهم نبست کنکور
    وای چه همه نوشتم(تازه کلی رو هم ننوشتم)
    پاسخ:
    به نظر نمیاد جزو دسته سوم بوده باشی اما انگار بودی.
    واقعا؟!
  • پارازیت .
  • دسته سوم؟؟؟؟؟؟؟
    به فول خودت" محض اطمینان خودتی"
    پاسخ:
    دسته سوم دیگه.
  • حمید اسماعیل زاده
  • سلام
    خوبه، ولی مطئمن نیستم به عنوان یک سریال جذاب باشه. چون اتفاق تازه‌ای اینجا که نیفتاد.

    پاسخ:
    اگه تا حالا مطمئن نشدی مشکل از خودته، اما اگه خدا بخواد خواهم تونس شما رو هم مطمئن کنم.ان شاء الله ...
    راستش منم مینویسم سر آزمون ولی نه به این داغونی.
    البته در وقت های خاصی مینویسم. مثلا وقتی وقت زیاد میارم یا...
    تا حدودی با نظر حمید موافقم ولی قسمت های بعد رو میخونم به امید جذاب بودن.
  • حمید اسماعیل زاده
  • ایشاالله
  • ایمان صمدی نیا
  • شما « ید طویلی » در حرام کردن بیش از یک میلیون تومن پول داری !!
    از خداوند باری تعالی خواستاریم که شما را از مسئولین امور مالی قرار ندهد !!!!
    پاسخ:
    آمین
  • مصطفی طالبی
  • الان شهریور سال 94 هستش و نتایج کنکور اومده
    من هادی سیاوش کیا در رشته پرورش گیاهان آبزی شاخه کویرنوردی در دانشگاه آزاد قلعه سفلی محله قبول شدم و این موفقیت ام رو به جامعه نویسندگان و عکاسان و همه اونایی که دوربین canon 7dاز نوع کربلا رفته شو هم دارن تبریک میگم.پدر بنده در بزرگترین تالار شهر به مناسبت پیروزی بنده در کنکور جشن باشکوهی فراهم دیده اند که از همه شما دعوت میکنم بیایین!
    ضمنا کراوات هم فراموش نشود\\\با تشکر مهندس گیاهان آبزی با گرایش کویرنوردی در ابعاد چند فرسخی هادی سیاوش کیا!@

    پاسخ:
    ان‎شاء‎الله
    شما هم دعا کنید تا بتونم این موفقیت رو به دست بیارم.
  • سیدجلیل عربشاهی
  • هادی جان،پشتیبانت.
    پاسخ:
    بگو نیست.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی