سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

پیام های کوتاه
  • ۲۲ بهمن ۹۴ , ۱۵:۱۹
    احذر
آخرین مطالب

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

این هم حق مسلم ماست

چهارشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۴۳ ب.ظ

 «و ما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقةٍ منهم طائفة لیتفقّهوا فى الدّین و لیننذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون» 


دیده شده است که بعضی‎ها می‎روند، تفقه هم می‎کنند اما...

اما باز نمی‎گردند به شهرشان تا وظیفه‎شان را انجام دهند.

خب بازگردید دیگر؛ چقدر تفقه!

بیایید و کمی انذار کنید ما را...

خب نیاز داریم دیگر. 

حرفی دارید؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا!

اگر خودمون اون‎جوری شدیم این‎جوری هم بشیم.

آمین... 

  • هادی سیاوش کیا

او(؟)، وقتی بچه بود...

پنجشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۱۶ ب.ظ

اطلاعات موثقی در دست است(بنده از همسایه‏‎ی بچگی‎اش پرسیده‎ام) که می‎گوید ایشان در بچگی این گونه بوده‎اند:

حمید بچهگی2

و به افتخار ما لحظه‎ای دست از کار(مهمشان) می‎کشند و به دوربین نگاه می‎کنند. این جوری:

حمید بچهگی

ایشان بعد از مدت مدیدی کار بی وقفه ضعف کرده و بی‎هوش می‎شوند. به این صورت:



حمید بچهگی3


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لازم است بدانیم:

شخص مذکور این قدر ها که در عکس ها است خوشگل نبوده و ما در این نوشته از آرایه‎ی اغراق به شدت استفاده کرده‎ایم.


  • هادی سیاوش کیا

واقعا آن گونه است...

سه شنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۳۰ ق.ظ

گریه


خب ما که نمی‎دانستیم این گونه میشود.

از کجا باید می‎فهمیدیم که پدرمان بعد از سال ها هوس می‎کند از کامپیوتر خانه برود توی اینترنت؟

اگر می‎دانستیم که صفحه وبلاگ خود را"بوک مارک" نمی‎کردیم که پدرمان اول برود داخل آن و مطلب قبلی  را بخواند و... (البته شما نگران من نباشید؛ زیاد درد نداشت.)

***

اما منظور واقعی من از مطلب قبل که پشت پرده‎ای از ابهام بود(دیگر غلط می‎کنم مطلبم را این گونه مبهم بیان نمایم) :

پدر عزیزم روزت مبارک، چقدر تو خوبی!

  • هادی سیاوش کیا

می‎گویند این گونه است...

شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۱۶ ب.ظ

پدر


ــــ پدر...

ــــ پدر خوب و مهربان...

ــــ پدر خوب و مهربان و زحمتکش...

ــــ پدر خوب و مهربان و زحمتکش و قوی...

ــــ پدر خوب و مهربان و زحمتکش و قوی و تکیه گاه...

ــــ پدر خوب و مهربان و زحمتکش و قوی و تکیه گاه و غریب...

ــــ پدر خوب و مهربان و زحمتکش و قوی و تکیه گاه و غریب و مظلوم...

.

.

.

کدام پدر خوب و مهربان و زحمتکش و قوی و تکیه گاه و غریب و مظلوم؟

 


  • هادی سیاوش کیا

دریچه

دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۳:۵۲ ب.ظ

دریچه

وارد که شدی، راهرو را که پشت سر گذاشتی، این گلدسته های داخلی است که مجذوبت ‎میکند.آن طاق زیبا با کاشی های فیروزه‎ای و لاجوردی و آن نور سبز؛حیاط را که می‎گذرانی به شبستان تابستانی می‎رسی،وآن نور سبز.  محراب را با آن چراغ سبز مزین کرده‎اند تا کامل شود حال و هوایت...

طرفین محراب دخمه هایی است که اگر جرأت کنی و داخل شوی
***
وقتی که بازمیگردی دیگر آن آدم قبلی نخواهی‎بود چرا که چیزی را یافتهای و دیده‎ای که دیگران حتی فکرش را هم نمیکنند در این جا باشد. اما حال فقط دریچه را یافتهای هنوز مانده تا آن سویش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 شمایی که حتی را دریچه نیافته اید!

 ما هم همانند شما بودیم تا این که سه روز تمام، مدام به دنبالش گشتیم تا بالاخره آن را یافتیم. تا یادم نرفته بگویم،هفتهی دیگر اعتکاف برگزار می‎شود،با شما یا بدون شما، فقط این را بدانید که وقت خوبی است برای پیدا کردن دریچه؛ دریچه ای رو به...

  • هادی سیاوش کیا

چشم دل باز کن...

يكشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۵۴ ب.ظ

تو که کردی دخترهمسایه با من، هم مسیر

همدلی و عاشقی را هم عطا کن ای خدا!


شرح:

این یک شعر عرفانی است و نمادین؛ که در آن دختر همسایه همان معشوق است؛هم مسیر یعنی مرتبه اول سیر و سلوک و همدلی و عاشق را هم که خودتان بهتر می دانید.

خدا هم که خداست دیگر.

اما این بیت چه می خواهد بگوید:

این که اگر می خواهی به معشوقت برسی اول برو باهاش هم مسیر شو بعد از خدا بخواه تا عاشقت کنه.

حالا یه سوال پیش میاد؛ چرا شاعر  لفظ "همسایه" رو اورده؟

در جواب می تونیم بگیم که شاعر منظورش عاشق های به ظاهر عاشق بوده وتنبل، که حتی حاضر نیستن برم یه کم اون ورتر دنبال عشقشون بگردن و دنبال همسایه و همین دورو بران.

جواب دیگه ای هم که میشه داد اینه که منظور شاعر خدا بوده و خدا هم که همه جا هست و شاعر هم برای ملموس شدن موضوع، نزدیک ترین جای ممکن که خونه همسایه هست رو بیان میکنه.




  • هادی سیاوش کیا

تازه ترین حرف"هادی سیاوش کیا" در ...... ایران

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۱۸ ب.ظ

دوراهی


و من در تردید میان رفتن و ماندم، مانده ام.

مانده ام بمانم یا بروم 

اگر بروم و در میانه ی راه بمانم چه؟

آن وقت که دیگر نمی شود برگردم واز این جا که مانده ام دوباره بروم.

ماندن

رفتن

ماندن 

رفتن

.

.

.

رفتن

آخرین گلبرگ این گل هم می گوید برو.

اگر بمانم و مقصدی را که با پیمودن آن راه می خواهم به دست آورم از همین راه کسب کنم چه؟

ماندن

رفتن

ماندن 

رفتن

.

.

.

ماندن

آخرین گلبرگ این یکی میگوید بمان.


و من در تردید میان رفتن و ماندم، مانده ام...

                                   

  • هادی سیاوش کیا