سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

پیام های کوتاه
  • ۲۲ بهمن ۹۴ , ۱۵:۱۹
    احذر
آخرین مطالب

۹ مطلب با موضوع «محرم» ثبت شده است

تو حر نشدی، مگر چه کردی با خود؟

دوشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ۰۶:۴۸ ب.ظ
رد شدم
محرم آمد؛
و رفت.
و هیچ تغییری، هیچ تغییری، در این‎ وبلاگ ایجاد نشد.
***

محرم برای این وبلاگ دیر رسید و زود ... اما نه ... بهترش این است:
محرم هنوز برای این وبلاگ نرسیده‎است.

***
و کسی می‎گفت:
بعد از مدتی زندگی با وبلاگ، وبلاگ‎نویس را باید از وبلاگش شناخت ...


  • هادی سیاوش کیا

نکند صدق کند...

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۱ ب.ظ

"وقتی امام رسیدند می جنگیم،تا نیامده اند جنگ جایز نیست."

حرف و فتوای مردم و یارانی که مسلم،آن فرستاده ی امامشان،را تنها گذاشتند.

اما این حرف به گوش من آشناست...

نکند تاریخ تکرار می شود در این معادله صدق کند.

  • هادی سیاوش کیا

عین شین بی قاف

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۹ ب.ظ

وصیتش فقط یک چیز بود؛ نه چیزی برای خودش می خواست نه برای خانواده اش فقط یک چیز:

به حسین نامه ای بدهید و بگویید به این شهر نفرین شده نیایید.

 

  • هادی سیاوش کیا

نامه دوم

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۷ ب.ظ

وقتی روی سنگ کنار خانه ی آن زن نشست انگار داشت متن نامه ای تازه به امامش را آماده می کرد:

بسم الله

آقای من سلام

اما بعد

آقای من مولای من نیا که این مردم همان مردم کوفه ی زمان پدرت هستند، بی وفای بی وفا. این مردم آن قدر ایمان سستی دارند که با تشری که ابن زیاد به آن ها زد و تهدیدشان کرد از دور من پراکنده شدند و مرا میان این کوچه ها تنها گذاشتند.

آقا نیا

 آقا جان تازه دارم حال و هوای بابایت ،علی، را وقتی در این شهر، دراین کوچه های بی تفاوت و بی انصاف بود، درک می کنم.حق داشت وقتی که آن ملعون سرش را شکافت بگوید" فزت ورب الکعبه". آخ که چه غربتی دارد این کوچه ، چه مردمی دارد این کوفه.

آقا جان معذرت که عجله کردم و گفتم بیا،فراموش کرده بودم این مردم همان کوفیانند که با هم بر سر موضوعی متحد می شوند و دسته دسته خود را از آن کنار می کشند.

نیا که اگر بیایی...

وقتی این نامه به تو می رسد که ای مردم با امیر پوزینه پرستشان مرا از بین برده اند. وقتی این نامه به تو می رسد شاید وقتی برای برگشت نداشته باشی.شرمنده ام آقاجان.

ای کاش می شد بار دیگری چهره ی چون ماهت را ببینم.

ولی کاش خانواده ات را نمی آوردی...

والسلام

 

  • هادی سیاوش کیا

کوچه...

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۵ ب.ظ

ماندم که چه رازی است بین هاشمیان و کوچه

محمد و کوچه

فاطمه و کوچه

علی و کوچه

مسلم و کوچه

حسین و زینت و سجاد و کوچه

کوچه کوچه کوچه

انگار راه خدایی شدن این خاندان ازکوچه ی غربت می گذرد.

  • هادی سیاوش کیا

وفا

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۴ ب.ظ

خودش بین کوچه ها آواره بود،غیب بود،تشنه بود،وخسته از بی وفایی.

حالا حال عمویش علی را در این شهر می فهمید.

اما تمام فکرش یک چیز بود:

آقا دارد به کوفه می آید.

چه کنم؟

 

  • هادی سیاوش کیا

مهمان خدا

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۲ ب.ظ

 چه اقتدایی دارد به علی،چه اقتدایی دارد به حسین

همین که یادش آمد که حسین،سالارش،گفته است: که مهمان حبیب خداست و نیز از پیامبر نقل کرده که خداوند شروع کننده ی جنگ را دوست ندارد بس بودکه ابن زیاد،آن حقیقت پلیدی و فتنه،را در فرصتی که هیچ مدافعی ندارد در خانه ی هان تنها به حال خودش بگذارد.

اما انگار این کوفیان اصلا این سخنان یادشان نبود؛انگار نه انگار مسلم هم در این شهر مهمان است.

مهمان نوازی هیچ، چرا نگذاشتید برود؟  

  • هادی سیاوش کیا

تقصیر

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۹ ب.ظ

تقصیر کوفیان نیست که نسبت به علی و اهلش بی وفایند
تقصیر "خط"شان است، که  ندارد
و علی هم که نقطه ی بسم الله
 

  • هادی سیاوش کیا

رابطه

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۶ ب.ظ

آب خواست، که بنوشد،در کاسه ای که آبشخور حرام گوشتان بود برایش آب آوردند. خواست بخورد قطره ی خونی از لب شکافته اش درون آن ریخت،آب را نخورده ریخت و تشنه از بالای برج، صعود مندانه ترین سقوط را کرد.

چه رابطه ای است بین این مرید و مراد، بین این محب و محبوب، بین این عاشق و معشوق که با دوست داشتن هم آن قدر شبیه هم می شوند، که اگر نخواهی هم سبک زندگی ات را تغییر می دهد.

مگر مسلم می دانست که اربابش،حسین،با عطش شهید می شود؟ که او نیز...

  • هادی سیاوش کیا