سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

سرگذر

ـ ارباب! من هم صا‎ف‎کاری بلدم، هم سیمان‎کاری، هم حمّالی؛ دیوارچینی هم که تو خونَمه. هرچی هم می‌خوای بده؛ راضی‎ام...

پیام های کوتاه
  • ۲۲ بهمن ۹۴ , ۱۵:۱۹
    احذر
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نامه دوم» ثبت شده است

من الغریب الی الحبیب

پنجشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۰۱ ب.ظ

قول می‎دهم‎که پای عهدم با تو بمانم.

قول می‎دهم‎که منتظرت بمانم تا بیایی.

قول می‎دهم‎که دشمنم را بشناسم.

قول می‎دهم‎که کوفی نباشم.

قول می‎دهم‎که بدانم تو هستی و مرا می‎بینی.

قول می‎دهم‎که قول هایم یادم نرود.

***

قول می‎دهی‎که بیایی؟

قول می‎دهی‎که برایم دعا کنی؟

قول می‎دهی‎که نگاهی به من هم بکنی؟

قول می‎دهی‎که اگر آمدی و من نبودم مرا نیز از قبر برانگیزی تا در رکابت باشم؟


 می‎دانم که هستی و می‎بینی اما اگر جویای حال مایی بدان که حال همه‎ی ما خوب است اما تو باور نکن...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به وضع خودم آگاهم

برسد به دست آقا

دعوتنامه برای آقامان

فکس نامه



  • هادی سیاوش کیا

نامه دوم

سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۷ ب.ظ

وقتی روی سنگ کنار خانه ی آن زن نشست انگار داشت متن نامه ای تازه به امامش را آماده می کرد:

بسم الله

آقای من سلام

اما بعد

آقای من مولای من نیا که این مردم همان مردم کوفه ی زمان پدرت هستند، بی وفای بی وفا. این مردم آن قدر ایمان سستی دارند که با تشری که ابن زیاد به آن ها زد و تهدیدشان کرد از دور من پراکنده شدند و مرا میان این کوچه ها تنها گذاشتند.

آقا نیا

 آقا جان تازه دارم حال و هوای بابایت ،علی، را وقتی در این شهر، دراین کوچه های بی تفاوت و بی انصاف بود، درک می کنم.حق داشت وقتی که آن ملعون سرش را شکافت بگوید" فزت ورب الکعبه". آخ که چه غربتی دارد این کوچه ، چه مردمی دارد این کوفه.

آقا جان معذرت که عجله کردم و گفتم بیا،فراموش کرده بودم این مردم همان کوفیانند که با هم بر سر موضوعی متحد می شوند و دسته دسته خود را از آن کنار می کشند.

نیا که اگر بیایی...

وقتی این نامه به تو می رسد که ای مردم با امیر پوزینه پرستشان مرا از بین برده اند. وقتی این نامه به تو می رسد شاید وقتی برای برگشت نداشته باشی.شرمنده ام آقاجان.

ای کاش می شد بار دیگری چهره ی چون ماهت را ببینم.

ولی کاش خانواده ات را نمی آوردی...

والسلام

 

  • هادی سیاوش کیا